| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 |
وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله کن....
یا بهتره خاموش باشی قرنها نالیدن به کجا انجامید؟؟
تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ ارزوهات باشی.
هنوز هم وقتی باران می اید
تنم را به قطرات باران می سپارم
می گویند باران رساناست!
شاید دست های مرا به دست های تو برساند.....
لحظه ها عریانند.............
.
.
.
چه می کنی بی من؟ به کدام سایه پناه برده ای ؟ با کدام شعر ها به خواب می روی؟ اصلا شعری برایت باقی مانده ؟ اصلا دلت برای شعرهایم تنگ میشود یا آنقدر سرگرم خوشی هایت شده ای که فراموش کردی
که............