the foggy alleys

With you with out you I love you

the foggy alleys

With you with out you I love you

خدای من....

خدای من نه انقدر پاکم که کمکم کنی وانقدر بدم که رهایم کنی

میان این دو گمم

هم تو را ازار میدهم هم خودم را

هر چقدر تلاش کردم نتوانستم انی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم انی باشم که تو رهایم کنی...

خدایا هیچ وقت رهایم مکن.

امین.

این روزها...

ان روزها گنجشک را رنگ میکردند وجای قناری می فروختند

این روزها هوس را رنگ می کنند وجای عشق می فروشند!...

ان روزها مال باخته می شدی

این روزها دلباخته...

خندیــــــدم ، تـا برای همیشه فراموشت کنم..

گاه برای ساختن باید ویران کرد،
گاه برای داشتن باید گذشت ،
گاه در اوج تمنا باید نخواست!
خندیــــــدم ،
بی آنکه ذره ای شـــــــاد باشم ،
چه احمقانه ،
لبخنــــدم را ،
نشانه آرامشـــــــــــــم دانستی ،
درمانـــــــده ،
بی چـــــاره ،
از استیصال ،
می خندیـــــــــــــــدم ،
میدانستم لبخنـــــــــدم ،
تو را از من خواهد گرفت ،
خندیــــــدم ،
تـا برای همیشه فراموشت کنم

سیب...

گفت : حالت را نمیپرسم...
چون میدانم خوبی...!
همه ی عکسهایت با لبخندند...!
نمیدانست...
عکاس وقتی میگوید بگو سیب...
من یاد حماقت
حوا می افتم...
و پوزخند میزنم...

نه عیدی داری و نه عیدانه ای .....

ما را ببخش سرمایت را دیدیم پاکی وسپیدیت را نه

دلگیری میدانم یک رنگیت را ارج ننهادیم

غرق در چند رنگی بهار شدیم ما انسانها همینیم یک رنگها را دوست نداریم

مبهوت وغرق رنگهای پر ریا میشویم

ما را ببخش...

خدا نگهدار فصل تنهای من..

میدانم سال دیگر میایی....



عاشق برف و زمستانم او را نمیدانم....


من و زمستان هیچوقت او را نفهمیدیم.

برو..

برو

دیگر نه حرفی با تو از دلداگی دارم

نه احساس تو میخواهم.

ومن اهسته در گوش خدا گفتم تو را دیگر نمیخواهم.